خبر سلامت سبک زندگی فرهنگ و هنر سرگرمی بازی آنلاین

شنبه 23 مهر 1390 - 323 بار مشاهده
Saturday 15 October 2011 - 21:57:17
5 شعر از ولاديمير ناباكوف
5 شعر از ولاديمير ناباكوف
سال‏هاى سال به تو انديشيدم‏/ ساليان دراز تا به روز ديدارمان‏/ آن سال‏ها كه مى‏نشستم تنها و شب بر پنجره فرود مى‏آمد و شمع‏ها سوسو مى‏زدند......

1

سال‏هاى سال به تو اندیشیدم‏

سالیان دراز تا به روز دیدارمان‏

آن سال‏ها كه مى‏نشستم تنها و شب بر پنجره فرود مى‏آمد

و شمع‏ها سوسو مى‏زدند.

و ورق مى‏زدم كتابى درباره‏ى عشق‏

باریكه دود روى نوا، گل سرخ‏ها و دریاى مه‏آلود

و نقش تو را

بر شعر ناب و پرشور مى‏دیدم.

در این لحظه‏ى روشن‏

افسوس روزهاى جوانى‏ام را مى‏خورم.

خواب‏هاى وجدآور زمینى، انگار پشه‏هایى كه‏

با درخشش كهربایى بر پارچه‏ى شمعى خزیدند.

تو را خواندم، چشم به راهت ماندم، سال‏ها سپرى شد

من، سرگردان نشیب‏هاى زندگى سنگى‏

در لحظه‏هاى تلخ، نقش تو را

بر شعرى ناب و پرشور مى‏دیدم.

اینك در بیدارى، تو سبك بال آمدى‏

و خرافه باورانه در خاطرم مانده است‏

كه آینه‏ها

آمدنت را چه درست پیش گویى كرده بودند.

6 جولاى 1921

2

در سوگ بلوك‏

مه از پس مه روان بود

ماه از پى ماه مى‏شكفت...

و او شیفته‏ى سرزمین‏هاى لاجوردینى كه‏

بهار بى‏خزان ترانه خوانش بود.

در میان مه آن بانوى زیبا

شناور بود، صدایش از دورها شنیده مى‏شد؛

انگار كه ناقوس معبدى دور

انگار كه هلال ماه بر رود.

شناختش‏

در لرزش سایه‏هاى سرخ شامگاهى‏

در كولاك‏ها

در هراس و سكوت میهن پر راز و رمزش.

مغرور و نجیبانه به او دل بست،

استوار و مصمم به سویش رفت،

شوالیه‏ى بى نوا اما

دست سفید برفى او را مجال سودن نیافت.

زمین وحشى‏

گرفته و عبوس، از گردش باز ایستاد؛

و او سوى صفحه‏اى روشن خم شد

دشت‏هاى لخت و بى‏حاصل را از نگاهش گذراند.

فریب خورده‏ى رؤیاى ناگفته،

محصور تاریكى سرد،

دوب شد، چون ماه مه‏آلود،

همچون سرود دور پرستش.

پوشكین، رنگین كمانى بالاى زمین،

لرمانتف، راه شیرى بر فراز كوه‏ها،

تیوچف، جان جارى در تاریكى‏ها،

و فت، مشعلى روشن در معبد.

این‏ها همه از پیش ما پر كشیده‏اند

به بهشت، آن بى‏كرانه‏ى عطرآگین،

تا كه در ساعت موعود

به دیدار روح الكساندر بلوك آیند.

بر مى‏آید از میان انبوه گل‏ها،

از قلعه، سوى پله ‏هاى سپید...،

پیش مى‏آیند در شور و شعف‏

سایه‏هاى لرزان فرشتگان خنیاگر.

پوشكین، نورى پرتألو و با شكوه،

لرمانتف، با تاجى از ستاره‏هاى تابان،

تیوچف، پوشیده از شبنم،

و فت، در رداى حریر و گل سرخ‏هاى زیبا.

تحیت گویان، سرخوش و شادان،

مى‏رسند در پذیره‏ى برادر،

به تاریك روشناى لطیفِ‏

ماه مه‏ى همیشه رخشان.

گذر كرده از كولاك‏ها و باتلاق‏ها

به باغى مى‏رسد برادر راز ناكشان،

فرشته‏ها، همچون طاووس‏

در میان سبزه‏ها مى‏خرامند.

در جامه‏هاى نیل گون،

مى‏نشیند در سایه‏ى شاخسارى‏تر،

سر مى‏دهد آواز

از امیدهاى مقدس، از رؤیاهاى تعبیر یافته.

پوشكین، مى‏خواند از خورشید

لرمانتف، از ستاره‏هاى بر فراز كوه‏ها

تیوچف، از برق آب‏هاى جوشان‏

و فت، از گل سرخ‏هاى معبد جاودان.

در این جمع مى‏درخشد دوستى كه منتظرش بودند

از سراسر بهار غریب، پرصفا و بى تشویش‏

مى‏تراود نور،

آن‏ها نیز ترانه خواهند خواند این گونه لطیف.

چندان جاودانه لطیف كه‏

شاید در این سال‏هاى خشم و اندوه‏

ما نیز از زندان ها

بشنویم پژواك پنهان ترانه‏هاشان را.

1921

ناباكوف دو شعر زیر را، همراه با چند شعر دیگر، در رول (1) 6 مه 1923 به ن. س. گومیلف (1886-1921) تقدیم كرده است.

3

به یاد گومیلف‏

پاك و مغرور مُردى - مُردى، آن سان كه الهه ‏ى شعر آموخته بودت.

اینك، در آرامش و سكوت یلیسى(2) با تو از پتر، سوار مسى‏

و بادهاى وحشى آفریقا سخن مى‏گوید - پوشكین.

19 مارس 1923

4

اشك هایت را پاك كن و به آن‏چه مى‏گویم گوش ده:

در نیم‏روز آفتابى نجار پیر عینك‏خود را روى میزش جا گذاشت. پسرك شاد و خندان، دوان دوان خود را به كارگاه رساند.بى‏حركت ایستاد، اطراف خود را پایید، پاورچین نزدیك رفت، و آن شیشه‏هاى سبك رالمس كرد، فقط لمسشان كرد، ناگهان غزال تیزپاى خورشید بر سراسر جهان، تاسرزمین‏هاى دور دست ابرى تاختن گرفت، هم چنان كه كورها را شفا و بیناها را شادى‏مى‏بخشید.

1923

(این دو شعر در مجموعه شعرهاى زمان حیات شاعر نیامده‏اند)

5

چهل و سه چهار سالى مى‏شد

كه دیگر مرا در خاطر نداشتى،

ناگهان بى مقدمه و بهانه‏

به دیدنم آمدى، در خواب.

مرا، زندگى كه رنجورم مى‏كند

امروز جُزء جُزئش‏

خود خواسته و به ظرافت‏

با تو دیدارى تدارك دیده است.

گرچه باز سرگرم گیتارت‏

هنوز هم "دختركى" بودى‏

ولى نخواستى با غم كهنه ملولم كنى‏

تنها درآمدى بگویى كه مرده‏اى.

9 آوریل 1967

(این شعر در مجموعه شعرهاى زمان حیات شاعر نیامده است)

اشاره مى‏رود به سوه‏تلان رومانووا زیوه‏رت (1905 - ...) (3) كه در اوایل دهه‏ى 20 دربرلین نامزد ناباكوف بود.

 

 

منبع : sarapoem.persiangig.com
ارسال به دوست

5 شعر از ولاديمير ناباكوف

سال‏هاى سال به تو انديشيدم‏/ ساليان دراز تا به روز ديدارمان‏/ آن سال‏ها كه مى‏نشستم تنها و شب بر پنجره فرود مى‏آمد و شمع‏ها سوسو مى‏زدند......

Best View : IE8, FireFox, Opera, Chrome, 1024X768
© 2010, All Rights Reserved By HiPersian.Com