خبر سلامت سبک زندگی فرهنگ و هنر سرگرمی بازی آنلاین

چهارشنبه 27 بهمن 1389 - 325 بار مشاهده
Wednesday 16 February 2011 - 18:30:02
گفت‌وگو با نويسنده‌اي آمريكايي كه اروپايي‌ها او را ستايش مي‌كنند
گفت‌وگو با نويسنده‌اي آمريكايي كه اروپايي‌ها او را ستايش مي‌كنند
نقل قولي كه ته دل آدم را خالي مي‌كند و من دارم اين را مي‌خوانم تا به روش خودم با آستر گفت‌وگو كنم. همچنان‌كه به سوي خانه‌اش مي‌روم؛ خانه‌اي بزرگ با ديوارهاي سنگي قهوه‌اي در...

گفت وگو با نويسنده اي آمريكايي كه اروپايي ها او را ستايش مي كنند

فهم آثارم ساده است

«سان ست پارك» جدیدترین رمان پل آستر نویسنده مشهور آمریكایی هرچند قرار بود همزمان با آمریكا در ایران هم منتشر شود، اما با اندكی تاخیر به تازگی به بازار آمد. در این گفت وگو او درباره این كتاب و خیلی چیزهای دیگر سخن گفته است.

رمان های پل آستر را اروپایی ها ستایش می كنند، اما در آمریكا وضع طور دیگری است و او این برخورد را به حساب یك تمجید می گذارد. نویسنده ها نباید هیچ وقت با روزنامه نگارها حرف بزنند؛ این نقل قولی از یكی از شخصیت های جدیدترین كتاب پل آستر یعنی سان ست پارك است.

نقل قولی كه ته دل آدم را خالی می كند و من دارم این را می خوانم تا به روش خودم با آستر گفت وگو كنم. همچنان كه به سوی خانه اش می روم؛ خانه ای بزرگ با دیوارهای سنگی قهوه ای در خیابانی پردرخت و آرام در بروكلین نیویورك، متوجه می شوم كه آستر دارد مرا از پنجره نگاه می كند. با صورتی سنگی كه شبیه یكی از آن شخصیت هایی است كه در رمان ها و فیلم هایش خلق می كند. فراموش نكنید كه او علاوه بر رمان هایش دو فیلم «دود» و «جان كندن» را هم كارگردانی كرده است. اما تاثیرات اولیه گمراه كننده اند، آستر نمی تواند از من كه به دلیل نداشتن وقت نتوانستم اول به هتل بروم و به ناچار با چمدانم وارد می شوم، چندان استقبالی بكند. می گوید: «به نظر می رسد آمده ای تا بمانی» و در همین حال به كمكم می شتابد و به حرفش ادامه می دهد: «و اگر دوست داشته باشی بمانی، خیلی خوش آمدی.»

آستر 63 ساله، توی یك صندلی مخملی خاكی رنگ كه در اتاق نشیمن قرار دارد فرو می رود، در اتاقی كه پر از كارهای چوبی درخشان و آثار هنری مدرن روی دیوارهاست. كتاب ها و مجله ها همه جا دیده می شوند و گلدان های گل هم همین طور.

 

تحسین های مبالغه آمیز

از او می پرسم چرا این همه از مصاحبه ها به زحمت می افتد. مشتاقانه می گوید: «گوش كن، من وفاداری كاملی به ناشرانم دارم و نمی خواهم آدم مزخرفی باشم، می خواهم همانقدر خوب باشم كه برخی از كارهای مخصوص را انجام می دهم، اما حس می كنم كه هنر همیشه غیرقابل تبدیل به راه های دیگر است. می تواند تحلیل شود و مورد بررسی قرار بگیرد، اما نمی دانم آیا هنرمند هم می تواند این كار را بكند یا نه؟»

بر مبنای این كه چه كسی شنونده شماست، آستر می تواند حتی به عنوان بزرگ ترین رمان نویس نسل خودش مطرح باشد یا آنقدر تجربه گرا و پیچیده و ناشناخته باشد كه نتوان آثارش را خواند. آهی می كشد و می گوید: «همه مان ضربه می خوریم. طی سال ها به شكل هایی مورد انتقاد قرار گرفته ام كه هولناك بوده. من با بدترین حمله ها روبه رو شده ام و مبالغه آمیزترین تحسین ها را دیده ام، بندرت چیزی در حد میانه وجود داشته.»

سال ها به بهانه «سخت» بودن كتاب هایش از خواندنشان طفره رفتم و بعد شگفت زده دریافتم كه واقعا این طور نیست. سان ست پارك شانزدهمین رمان او، در بروكلین می گذرد، جایی كه او بهتر از هر جای دیگری می شناسدش.

این رمان یك داستان كمابیش مناقشه برانگیز درباره مرد جوانی است كه وجدانش او را از خانواده جدا و از نو خلق می كند: با تمیز كردن خانه های خالی شده. البته این استر است، به همین دلیل هیچ چیز به آن آسانی كه تصورش را می كنید انجام نمی شود، اما داستانی گیرا خلق می شود.

از او پرسیدم می داند چه زمانی مردم آثار او را غیرقابل درك می یابند و او می گوید :«نه، این اذیتم نمی كند. بامزه این است كه فكر می كنم آثارم واقعا برای فهمیدن ساده هستند. كتاب های من درباره زندگی واقعی هستند، من داستان های خیلی واقعیت گریزی نمی نویسم. گوش كن (این واژه ای است كه او مكرر می گوید تا حسی را كه می خواهد به سرعت منتقل كند) چیزی كه من برایش تلاش می كنم شفافیت در هر جمله است.»

آستركه یك پیراهن آبی پوشیده، با شلوار سیاه و كفش های چرمی ورنی، بیشتر شبیه یك سیاستمدار برجسته به نظر می رسد و همواره مودب است و اغلب برای تشویق می گوید «سوال فوق العاده ای است.»

 

 

چگونه نویسنده شدم

چرا او نویسنده شد؟ شاید این یك سوال باشد. آستر می گوید. «گوش كن، فكر می كنم نوشتن از یك حس عمیق تنهایی بیرون می آید، از یك حس انزوا». اما فقط نوشتن نیست كه این حس را تشدید می كند؟ «نه، من هیچ وقت فقط به این اعتقاد ندارم، همیشه وقتی داشتم می نوشتم حس پربار و زاینده ای داشتم. نوشتن را با شعرهایی حقیقتا افتضاح شروع كردم، وقتی حدود 9 یا 10 سال داشتم، و اولین داستان های كوتاهم را وقتی نوشتم كه 11 یا 12 ساله بودم.»

او در ساوت اورنج نیوجرسی بزرگ شده، پسر یك زوج مهاجر است كه از لهستان به آمریكا نقل مكان كردند و خیلی زود از هم جدا شدند. پدرش فروشنده مبلمان منزل بود و آستر در كتاب اولش از دشواری برقراری ارتباط با او می گوید.

با این حال تا زمانی كه عمویش كه مترجم بود كتابخانه اش را پیش آنها به امانت نگذاشت، در خانه آنها كمتر كتابی یافت می شد: «وقتی 13 ساله بودم، از خواندن ناتور دشت یكه خوردم. هیچ وقت چنین صدایی نشنیده بودم». با این حال غوغای اصلی وقتی شروع شد كه او «جنایت و مكافات» را خواند: «این كتاب مرا نابود كرد. به خاطر می آورم كه فكر می كردم اگر این چیزی است كه یك رمان باید باشد، همان كاری است كه من هم می خواهم بكنم فقط با زحمت آن را می خواندم.» او به دانشگاه كلمبیا رفت و بعد در یك كشتی نفتكش كارگرفت: «می خواستم ماجراجویی كنم. مدرك لیسانس و فوق لیسانس را گرفته بودم و می خواستم دست به یك كار متفاوت بزنم.»

23 ساله بود كه راهی فرانسه شد تا به عنوان یك نویسنده زندگی كند: «یك زندگی دست به دهن بود و وقتی از پاریس برگشتم فقط 9 دلار داشتم، یك كتاب شعر منتشر كرده بودم و شاید یك یا دو كتاب ترجمه كرده بودم. بنابراین تا وقتی جایی برای زندگی پیدا كنم با پدرم زندگی كردم. او آشفته بود، نمی دانست با من چكار كند و من او را درك می كردم، به این فكر كردم كه استاد دانشگاه بشوم، اما در انتها فقط به نوشتن ادامه دادم.»

 

سه گانه نیویوركی

آستر با «سه گانه نیویورك» كه اثری كارآگاهی است، در اروپا شهرتی مردمی كسب كرد و جایزه آكادمی فرانسه و پرنس آستوریاس اسپانیا را گرفت. خودش می گوید: «در فرانسه فكر می كنند من طرف آنهایم؛ فرانسه صحبت كردن من به این فكر كمك می كند. اما من دشمن آمریكایی ها نیستم.» اما كتاب های او در آمریكا با استقبالی كه در فرانسه روبه رو می شوند، روبه رو نیستند. آستر می گوید: «كتاب های من درباره تاریخ آمریكا، ادبیات آمریكا و خود آمریكاست. اما مردم اهمیتی به كتاب نمی دهند. اینجا فرهنگ كتاب وجود ندارد.»

با همه اینها، او از موفقیت جاناتان فرانزن خوشحال شده است كه با آخرین رمانش روی جلد مجله تایم جای گرفت. می گوید: «این یك جور جار و جنجال است؛ من چنین چیزی را دهه هاست كه ندیده ام. خوشحالم یك نفر كه تقریبا جدی است، این توجه را كسب كرده است.»

از او می پرسم: آیا حسود است و دلش می خواست روی جلد تایم جای بگیرد؟ می خندد: « فكر می كنم احتمال این امكان صفر است. به آن فكر نمی كنم. كاری كه من می كنم برای ذایقه آمریكایی ها خیلی كم اهمیت است. هیچ وقت به خودم نمی گویم می خواهم كتابی درباره بحران اقتصادی در آمریكا بنویسم یا درباره نهاد ازدواج مثلا.»

می گوید هرگز نقدهایی را كه بر كارهایش می نویسند، نمی خواند: «نه این كه آنها مرا عصبی كنند، اما یك جورهایی بی فایده هستند. یك بار داشتم سر صبحانه روزنامه می خواندم و نقدی دیدم و خیلی كنجكاو هم بودم. نوشته بود پل آستر به ارزش های سنتی داستان نویسی پایبند نیست. این مثل یك حمله سیاسی است كه آمده ای و یك كلمه مثل داستان را به جایش گذاشته ای. این نشان می دهد كه منتقدان آمریكایی درباره آثار من چه جور فكر می كنند.»

 

سرخوردگی از آمریكا

مثل بسیاری از نویسندگان، او عمیقا از آمریكا سرخورده است: «لحظاتی پیش آمده كه آنقدر ناامیدم كه می خواهم اینجا را ترك كنم... نسبت به اوباما دلسوزی عمیقی در خودم حس می كنم... فكر نمی كنم تا به حال چنین درگیری ای را در دولت دیده باشم. هدف جمهوریخواهان شكست سیاست های اوباماست؛ آنها خیلی خوشحال می شدند اگر او می مرد و فكر می كنم او چشم پوشی زیادی از خودش نشان داده است.»

آستر چشم پوشی را می شناسد. او زمانی به یكی از منتقدانی كه یكی از كتاب های او را حسابی به باد انتقاد گرفته بود، معرفی شد. این در روزهایی بود كه آستر هنوز نقدها را می خواند: «وقتی آن منتقد اسم من را شنید، رنگش از ترس سفید شد، او انتظار داشت كه من به او حمله كنم و او را تحت فشار بگذارم و من هم كاملا برای این كار وسوسه شده بودم چون از چیزی كه او نوشته بود، خیلی از كوره در رفته بودم.

و بعد وقتی به خودم گفتم؛ بهترین راه رفتار كردن با او تظاهر به این است كه نمی دانم او كیست و بعد گفتم خیلی از ملاقات شما خوشوقتم و بعد دیدم كه او یك نفس عمیق و راحت كشید». اما آستر زیر لبی می خندد و می گوید: «اما او هنوز دنبال من است و حالا فكر می كنم بهتر بود همان موقع او را تحت فشار قرار می دادم.»

قهرمانان داستان های آستر معمولا پیش از شروع داستان چیزهای مهمی را از دست داده اند، می گوید: «دوست دارم در شروع داستان ها ببینم چطور قهرمان هایم با بحران روبه رو می شوند». آیا خود او هم چنین چیزهایی را در زندگی از دست داده است؟ می گوید: «خیلی از مردم در برابر چشم من غیرمنتظره جان داده اند، من با احساسات اینچنینی ناآشنا نیستم.»

 

منبع : jamejamonline.ir
ارسال به دوست

گفت‌وگو با نويسنده‌اي آمريكايي كه اروپايي‌ها او را ستايش مي‌كنند

نقل قولي كه ته دل آدم را خالي مي‌كند و من دارم اين را مي‌خوانم تا به روش خودم با آستر گفت‌وگو كنم. همچنان‌كه به سوي خانه‌اش مي‌روم؛ خانه‌اي بزرگ با ديوارهاي سنگي قهوه‌اي در...

Best View : IE8, FireFox, Opera, Chrome, 1024X768
© 2010, All Rights Reserved By HiPersian.Com