خريد vpn
خبر سلامت سبک زندگی فرهنگ و هنر سرگرمی بازی آنلاین

شنبه 2 بهمن 1389 - 11315 بار مشاهده
Saturday 22 January 2011 - 20:59:59
از فرزانه تا سامان چه گذشت؟ (مصاحبه با سامان ارسطو)
از فرزانه تا سامان چه گذشت؟ (مصاحبه با سامان ارسطو)
از آن زمان به بعد او شد چهره اول خيلي از محافل، بازيگر عجيب و غريب و بد اخلاقي كه هميشه نقش دايه‌هاي خشن سريال‌ها را بر عهده داشت حالا مرد خانواده است و...

از فرزانه تا سامان چه گذشت؟ (مصاحبه با سامان ارسطو)

زن ها یک بار می زایند اما مردها روزی چندبار

این بار دومی است که روبروی سامان ارسطو می نشینم، بار اول همین روزهای سال 88 و او منتظر آخرین عملش بود تا بتواند شناسنامه اش را بگیرد و نامش را از فرزانه به سامان تغییر دهد. از آن زمان به بعد او شد چهره اول خیلی از محافل، بازیگر عجیب و غریب و بد اخلاقی که همیشه نقش دایه های خشن سریال ها را بر عهده داشت حالا مرد خانواده است و اجاره خانه ماهی ششصد هزار تومان با حقوق ماهی پانصد هزار تومانی اش نمی خواند، تئاتر کار می کند، سریال «سرزمین کهن» را در نوبت پخش دارد، فیلم «آناهیتا» از او روی اکران است و همچنان می خندد و در جمعه بازار غرفه دارد، حتی اگر درد هم جنسش باشد و دلش نگران ترنسکچوال هایی باشد که مثل او نتوانند به راحتی تغییر جنسیت دهند....

 

خب سامان ارسطو از خودت در موقعیت فعلی بگو؟

از چی؟

 

از سامان ارسطوی فعلی؟

سامان ارسطوی فعلی...تئاتر کار می کنم و...زندگی تکراری و(خنده) گرفتاری ها و خوبی ها و معضلات.

 

ببین من و تو پارسال همین موفع ها با هم یک گفتگو داشتیم، از پارسال تا الان چه فرق هایی در زندگیت داشته ای؟

خیلی فرق کردم.حس می کنم بزرگتر شدم، حس می کنم حالا نگاهم به زندگی عوض شده، حس می کنم من یک معضلی داشتم که حالا باید حل می شد و حالا حل شده، حالا به خودم می گویم سامان ارسطو معضلت حل شد حالا چه کاره ای؟ دوست داشتم بروم جمعه بازار غرفه داشته باشم، غرفه گرفتم...

 

خب چه می فروشی؟

نمد و چرم می فروشم. خیلی هم راضی هستم، مشتری های خوبی هم دارم، می نشینم برای خودم قصه می نویسم، از آدم هایی که هستند و ماجراهایی که پیش می آید. طبقه دوم غرفه 740 حتما بیایید، خوشحال می شوم. این ارتباط با مردم مدلی که همیشه خودم دوست داشتم داشته باشم برایم خیلی جذاب است. بعد از آن هم می روم جنس می خرم از بازار. بعد یک جایی فروشنده از صدا یا کلیت صورت من می گوید شما بازیگرید یا یک فامیل ندارید که بازیگر باشد، من خیلی راحت می گویم که بازیگرم و آن فامیل هم خواهرم است، چون من نمی توانم به یک فروشنده ماجرایم توضیح بدهم. خیلی ها هم می آیند و می گویند تو بازیگر فیلم «حکم» هستی و من خیلی راحت می پذیرم، حتی اگر متلک هم اسم قبلی من را بگوید برایم مهم نیست، می نشینیم و کلی با هم گپ می زنیم. یک جوری پاتوق من است آنجا روزهای جمعه. الان با مجید جعفری کار می کنم، کار «ساحره سوزان» آرتور میلر که بسیار عالی است را در سینما قیام تمرین می کنیم و همان جا هم روی صحنه می رود. پول هایمان را نمی دهند، اجاره خانه ام بالارفته که معضل بزرگ همه است، یک جوری حالا حس می کنم که من حالا وارد یک سری مشکلات شده ام، که واقعا مال من بوده و من به خاطر شرایطی که داشتم این مشکلات به من واگذار نمی شد ولی حالا دو برابر آن به من می دهند. من حالا رابط مرکز و سنگلج شده ام. اصطلاح عوامی آن نامه بر است که هیچ اشکالی ندارد، لااقل از بیکاری در سنگلج راحت ترم. ولی واقعا می گویم ک طی تمام این مسیر من در همکارانم هیچ جسارتی ندیدم اما در فامیلم چرا.

 

تو هنوز مشکلات سابقت را با فامیلت داری؟

هنوز جسته گریخته دارم. مخصوصا که من ازدواج کردم، قباله خانمم را کمی بالا برده ام، حالا آنها دوست داشتند نظر بدهند و البته من لذت می برم که آنها دوست داشتند نظر بدهند ولی نظراتشان خیلی آسیب می دهد تا بخواهد حسن داشته باشد.

 

از لجت تا به حال شده فرزانه صدایت کنند؟

آره. من خواهرم یک بار زنگ زد، من دو تا مهمان غریبه داشتم، من انسرینگ تلفن را چک کردم و دیدم خواهرم می گوید فرزانه چرا نمی آیی تکلیف این خانه پدری را روشن کنی؟ حالا شناسنامه ات آمد آمد، نیامد بیا حالا یک سهم ببر. من و همسرم همینطور به هم نگاه کردیم...

 

الان سهمت هم بیشتر شده؟

از نظر قانونی می گویند چون بعد از فوت پدر عمل کردی یک سهم می گیری، اما از نظر فقهی و شرعی وکیلم می گوید کمکم می کند چون فقه می گوید این مرد باید خرجی زن و بچه بدهد. الان دوستان جدید پیدا کردم...

 

دوستان سابق چی؟

دوستان سابق هستند. یک عده شان افتادند در یک چالش های دیگر که آقا تو عوض شدی. تو خاص شدی. تو چرا دیگر به کسی نمی پری و من می گویم من همیشه خونسرد بودم .من همیشه کودکم کودکی من همیشه غالب بر بزرگی من بوده. درون من یک سینای پنج ساله است فرزند سامان است.

 

تو زمانی که قاب فرزانه را داشتی چرا انقدر خشن بودی؟

می دانی مثل چیست؟ مثل این است که تو را بگذارند توی این اتاق بی دلیل. و تو مدام برایشان مدرک بیاوری من بچه بودم اینطور شده، بعد کم کم این توضیح دادن تبدیل به فریاد زدن می شود که آقا من این نیستم، این که تو میبینی درست نیست و این عصبی بودن و خشن بودن روتین می شود.

 

روی نقشهایت هم تاثیر داشت؟

به من می دادند. ولی در کار فریدون حسن پور من نقش یک پرستار مهربان را گرفتم. مثلا در کار کمال تبریزی که کار می کنم کار «سرزمین کهن» نقش یک استوار مشنگ را دارم که رفته یک سری توده ای را بیاورد.

 

از مشکلات مرد شدن بگو؟

چه بگویم؟ فقط اینکه خانم ها اگر دلشان بخواهد ده سال یک بار می زایند، مردها روزی هزار بار می زایند. من روزی هزار بار زاییدن را زیر بار مشکلات تجربه می کنم. با حقوق ماهی پانصد هزار تومان و کرایه ماهی ششصد هزار تومان

 

از لباس های زنانه چیزی را به یادگار داری؟

یادگاری؟..نه. آها تا چند وقت پیش که من با مانتو روسری برای حقوق پدرم به بانک می رفتم..

 

سخت نبود؟

خیلی. من تا سه چهار روز قرص خواب می خوردم که بخوابم انقدر که حالم بد می شد. آخر دیگر وکالتم را به هدی دادم و دیگر نمی روم.

 

پس دیگر لباس زنانه نمی پوشی؟

نه دیگر.

 

الان که لباس می خری چه حسی داری؟

حس خوبی دارم. نه اینکه چون حجاب ندارم حس خوبی است. اکثر خانم هایی که درست به منطق قضیه فکر می کنند حرف من را می فهمند. تو به جایی رسیدی که خودت را ثبت می کنی. درست است که سه سال است و چهل سال آن رفته است، اما این سه سال به قدری دل انگیز است که جای آن چهل سال را می گیرد.

 

دوستان ترنس هم داری؟

بله. کلی به آنها کمک می کنم. معرفی شان می کنم به دکترهای خوب و بهزیستی.

 

چه سختی هایی داری؟

من سختی های زیادی دارم. مثلا زنگ می زنم برای فیلمبردای و به من می گویند ببخشید به ما گفته اند شما را برای کار انتخاب نکنیم. شما مشکل دارید. کات من کار «پدر مهربان» را برای جشنواره کودک کار کردم، و بعد کار رفت فستیوال و فارابی گفت این همه بازیگر چرا این؟ او مشکل دارد و خدا را شکر خیلی خوب جواب داد. من آنجا بهرنگ ملک مطیعی را دیدم و گفتم من فاسدم؟ گفت یعنی چی؟ گفتم من مورد حراستی دارم؟ مال کسی را خوردم؟ چه کار کردم؟ که شما مخ کارگردان و تهیه کننده را خوردید که چرا من؟ من بروم در خیابان گدایی کنم؟ من کار و حرفه و عشقم این است. می خواهید این را از من بگیرید؟ خب رسما بنویسید تا من برم...

 

پی یک کار دیگر؟

نه چرا یک کار دیگر؟ چقدر زود از صحنه خارج می شوید. بنویسید تا من بیایم بپرسم چرا باید بروم پی یک کار دیگر؟ من میدان را خیلی سخت خالی می کنم. گفت ما اینطور نگفتیم. ما فکر کردیم تو ممنوع الکاری.

 

حالا ممنوع الکاری؟

نه. سرزمین کهن را کار می کنم. اصلا سال 87 من جلوی دوربین سعید آقا خانی روی آنتن بودم. نقش یک سمسار را داشتم. من سر کار فرشته طائرپور امضا کردم 10 روز بعد زنگ زدم گفتند فیلمبرداری تمام شده. چرا تمام شده؟ گفتند ما همه جا تماس گرفتیم شبکه کد نداده.

ادامه دارد...

منبع : nezamabad.ir/ شهرزاد همتی، رضا نصرت پور
ارسال به دوست

از فرزانه تا سامان چه گذشت؟ (مصاحبه با سامان ارسطو)

از آن زمان به بعد او شد چهره اول خيلي از محافل، بازيگر عجيب و غريب و بد اخلاقي كه هميشه نقش دايه‌هاي خشن سريال‌ها را بر عهده داشت حالا مرد خانواده است و...

Best View : IE8, FireFox, Opera, Chrome, 1024X768
© 2010, All Rights Reserved By HiPersian.Com