
رو در رو با يك جوان جسور!
بازیگر جوان هالیوود این فرصت را پیدا كردتا در آخرین فیلم دیوید فینچر نقش آفرینی كند . فیلمی كه از همین حالا خیلی ها آن را یكی از نامزد های اسكار در بخش های مختلف می دانند.
جسی آیزنبرگ البته بیش از این نیز تجربه بازی درآثار سینمایی مختلف را داشته است. گفت و گو با این بازیگر جوان پیش روی شماست.
جسی تو از این قابلیت برخورداری كه بتوانی هم عصبی به نظر بیایی، هم فعال و هم بامزه. من از همه اینها تعجب می كنم. فكر نمی كنی یك كم وامدار وودی آلن باشی؟
كاملا. فكر می كنم او راهی را پیش پای مردم گذاشت تا نشانشان بدهد نباید برای بازی در فیلم فقط همفری بوگارت بود.
آیا تا به حال فكر كردی كه اگر سراغ روان شناسی و این جور كارها بروی و ظاهر عصبی و نگرانت را از وجودت پاك كنند، ممكن است كارت را هم از دست بدهی؟
در واقع تا به حال دو بار برای روان درمانی رفته ام. نمی دانم، اما این درمان ها من را به آدم ناراحتی بدل می كند.
آیا فكر می كنی به روان درمان خوب و بد هم ارتباطی داشته باشد؟
بله. مثل پلیس خوب و بد است. یك روان شناس سعی می كند من را از چیزهای بدی كه اذیتم كرده اند راحت كند و یكی دیگر خیلی راحت لبخند می زند و می گوید خب این خوبه!
حالا بگو همه چیز چطور شروع شد؟
من در نیوجرسی بزرگ شدم و از وقتی 7 سال داشتم روی صحنه تئاتر رفتم. اما من نتوانستم مدرسه را درست دنبال كنم چون در مدرسه خیلی دیوانه بودم. خیلی روزهای سختی برای من بود. اما بازی راهی برای تخلیه درونی من بود. هنوز هم همینطور است. وقتی داری بازی می كنی باید یك رفتار تعیین شده داشته باشی؛ اما در زندگی اینطور نیست، خودت باید رفتارت را تعیین كنی. به همین دلیل بازی كمك می كند تمام روز را بدون خرابكاری با كارهای تعیین شده پیش ببری.
وقتی داشتی در فیلم زامبی لند بازی می كردی، یك چیزی داشتی می نوشتی. نه؟
آره، داشتم سعی می كردم یك نمایشنامه بنویسم و تهیه كنم. شاید هم كردم. نمی دانم. من نمایشنامه می نویسم و یك نمایشنامه موزیكال هم آماده دارم. اما فكر می كنم تنها دلیلی كه مردم نمایشنامه های من را می خوانند این است كه من را برای بازی در سینما می شناسند. این برای من خیلی سخت است.
آیا زیاد به لباس و مد و این چیزها فكر می كنی؟
در زندگی شخصی ام، نه. چند سال است حتی یك لباس نخریدم. معمولا آخرین روز فیلمبرداری یك فیلم، سری به گنجه لباس ها می زنم و چند تایی را بر می دارم. چند هفته پیش، چند تا شلوار از یك جایی برداشتم و برایشان ایمیل كردم كه چون لازم داشتم آنهار را قرض گرفتم بعد برایتان بر می گردانم. خیلی كار زشت و خفت باری بود. مردم فكر می كنند من یك بازیگرم و می توانم حسابی لباس بخرم، اما من فقط دوست دارم لباس های فیلم ها را داشته باشم. در حالی كه این سخت تر است چون لباس هایی كه برای فیلم انتخاب می شود و شخصیت می پوشد ممكن است لباس هایی باشد كه تو خودت دوست نداشته باشی آنها را بپوشی.
چطور از كار تئاتر به سینما راه پیدا كردی؟ چند سالت بود؟
من از كار بازیگری و موسیقی در صحنه های نیویورك شروع كردم. وقتی 14 یا 15 سالم بود، برای یك كار نمایش رفته بودم اما خیلی تصادفی برای بازی در فیلم تلویزیونی انتخاب شدم. اما راستش من هیچوقت حقیقتا وارد یك كار نشدم. اما وقتی 17 ساله بودم، از یك نمایش دبیرستانی سر از سینما در آوردم.
اولین فیلم سینمایی چطور تجربه ای بود؟
اسمش راجر داجر بود. ما یك دور از روی متن در یك كافه عصبی كننده روخوانی كردیم و من فكر می كردم چون آنها روخوانی كرده اند، فیلم دیگر باید حتما ساخته شود. اصلا نمی دانستم كه آنها 35 سال است هر دوشنبه آنجا جمع می شوند و بعضی از این فیلمنامه ها ممكن است برای ساخت فیلم انتخاب شود. اما ناگهان یك بانكدار پولدار پیدایش شد كه یكی از بازیگرها را خیلی دوست داشت و حاضر شد برای راه افتادن این پروژه سرمایه گذاری كند وخب فیلم ساخته شد. با این حال فكر نمی كنم من هیچوقت سعی كرده باشم بازیگر شوم. هیچوقت فكر نمی كردم كه با این كار بشود یك زندگی را چرخاند.
یادم می آید وقتی داشتی زامبی لند را بازی می كردی یكی دوبار گفتی كه امكان ندارد دیگر در هیچ فیلمی بازی كنی.
من دقیقا همین منظوری را داشتم كه گفتم. یعنی همین الان داشتم می گفتم كه دو بار برای روان درمانی رفته ام. مدتی هم قرص می خوردم. اما وقتی سرزمین ماجراها اكران شد و توجه مردم را دیدم، واقعا ترسیدم. می دانی، من به هر چیز بدی كه درباره ام بنویسند باور دارم و وقتی چیز خوبی درباره ام می نویسند می گویم وای اینها دارند اشتباه می كنند، یا دارند دروغ می گویند یا شوخی می كنند. بازیگری خیلی تخصصی است. خیلی حرفه ای است و من فقط خودم را جلوی دوربین ارائه می كنم. فقط وقتی می شود كار حرفه ای بكنی كه چند هفته ای از فیلم فاصله بگیری و بعد شروع كنی به كار كردن با یك دیدگاه جدید.
اگر بازیگر نبودی چه كار می كردی؟
نمایشنامه های موزیكال می نوشتم.




